آشنایی با مکاتب سیاسی

ليبراليسم به معناي آزادي خواهي از واژه ليبرتي( liberty ) گرفته شده و ليبرال به معناي آزادي خواه  و هوادار آزادي مي باشد.

به  اصطلاح ليبراليسم جنبشي است كه نگران آزادي فردي است يعني انسان فارغ از هر نوع حاكميت جبري و داراي اختيار تمام و كمال باشد. از اين رو پايه هاي ليبراليسم عبارتند از آزادي فردي و دفاع از بخش خصوصي  و فارغ بودن از حاكميت دين  و داشتن دولت حداقلي. درواقع هدف ليبراليسم عبارت است از مبارزه با هرگونه قدرت مطلقه و خودكامه از هر نوعي كه باشد .اصطلاح ليبراليسم را نخستين بار كلود بواست در سال ۱۸۲۳ بكار برد اما ليبراليسم امروزي محصول انسان گرايي و فردگرايي عصر جديد است كه ريشه در جنبش اصلاح ديني(رفورميسم ) در غرب دارد.

اصول ليبراليسم:

۱- آزادي :

مهمترين اصل ليبراليسم و قلب  يا روح آن مفهوم آزادي فعال است.اعم از آزادي فلسفي – كلامي (داشتن اختيار در برابر جبر در انجام عمل) يا  آزادي سياسي – حقوقي (داشتن حق تعيين سرنوشت در برابر قدرت دولت و جامعه مثل حق آزدي راي ، بيان عقيده و …) كه مهمترين سنخ آزادي است و يا آزادي اخلاقي ( آزدي در پيروي از اميال و هوي و هوس هاي شخصي) كه از اين نظر در مقابل شريعت اسلام قرار مي گيرد.

۲- فردگرايي:

آنتوني آربلاستر هسته متافيزيكي و هستي شناسي ليبراليسم را در فردگرايي مي بيند . در واقع ليبراليسم نسبت به آزادي، مدارا و حقوق فردي داراي تعهدات رسوخ ناپذير است. در اين مفهوم ، فرد مقدم بر جامعه و نهادهاي مدني است و ارزش اخلاقي و حقوقي به مراتب بالاتري دارد .

۳- انسان محوري يا اومانيسم:

از نظر ليبراليست ها ، انسان در مركز آفرينش و داراي اصالت است. از اين ديدگاه ، شخصيت انسان و شكوفايي كامل او بر همه چيز مقدم است.اومانيسم در شكل افراطي ،هرگونه انديشه متافيزيكي (وحي الهي) را رد كرده و نوعي نگرش فرعوني و مطلق العناني را در انسان ايجاد ميكند بگونه اي كه انسان خود را تنها حقيقت جهان آفرينش دانسته و به جاي خدا مي نشاند (تضاد با خدامحوري).

۴- تساهل و تسامح:

منظور از اين مفهوم ، لزوم عدم مداخله دولت ، جامعه يا فرد در هرنوع اعمال و عقايد ديگران است.يعني آنچه را كه دوست نداريم را هم بايد تحمل كنيم. ليبرال ها وجود نوعي عدم قطعيت  وبي تفاوتي را در مسائل مختلف در يك جامعه مداراگر خواستار هستند و معتقد با همه نوع افراد به هر نحوي بايد كنار آمد .يعني عدم دخالت در باورهاي ديني افراد  و محترم دانستن آنها از نظر اخلاقي ، عدم اجبار افراد در پذيرش شريعت خاص از نظر ديني ، به رسميت شناختن افراد و گروه هاي مخالف (اپوزيسيون) در يك حالت تكثر گرايي از نظر سياسي و قبول نسبي گرايي از نظر فلسفي(تمام عقايد چه خوب يا بد مورد احترام هستند و نبايد با آنها برخورد شود) .

ليبرال ها معمولا براي توضيح تساهل و تسامح از اين جمله ولتر استفاده مي كنند كه« من از آنچه تو ميگويي بيزارم اما تا پاي مرگ از حق تو براي گفتن آن دفاع ميكنم.»

۵- سكولاريسم يا جدايي دين از سياست:

سكولاريسم يعني جدا بودن و تقابل حوزه مقدس دين از حوزه غير مقدس دنيا مثل سياست و اخلاق و علم و توسعه و كشورداري و …  . آنچه امروزه از سكولاريسم مراد ميشود جدايي دين از سياست و حاشيه نشيني آن در مسائل سياسي و اجتماعي است.

نگرش سكولاريستي محصول عملكرد نادرست و فسادآميز كليسا در مسحيت است كه موجب شد مردم از دين و روحانيت رنجيده خاطر شده و به سمت دنياگرايي تمايل يابند و رنسانس را ايجاد كنند.

۶- عقل گرايي يا راسيوناليسم:

انديشه ليبرالي عقل خود بنياد و بريده از وحي بشر را مقدم بر ايمان دانسته و آن را براي مديريت زندگي و توسعه و پيشرفت بشر كافي ميداند.عقلي كه قادر است به تنهايي تمام حقايق هستي را دريافته و تبيين كند.

۷- لذت گرايي :

از نظر ليبراليست ها انسان موجودي لذت پرست و سودجو مي باشد . همه چيز در نفع شخصي است كه آنهم در بعد مادي خلاصه مي گردد.افراد در جامعه ليبرال به سود و لذت بيشتر مي انديشند.

انواع ليبراليسم:

الف – ليبراليسم سياسي :

خواهان حفظ آزادي افراد در برابر نهاد قدرت و دولت يا مذهب است و بر مشاركت سياسي ، انتخابات  آزاد ، آزادي مطبوعات ، آزادي عقيده و بيان  و احزاب سياسي و مردم سالاري تاكيد دارد.

ب – ليبراليسم اقتصادي:

خواهان عدم مداخله دولت در حيات اقتصادي و نيز مقاومت در برابر هر نوع انحصار  در توليد و توزيع  ثروت در جامعه است. حفظ آزادي اقتصادي، دفاع از مالكيت خصوصي ، ترويج بازار آزاد  و انباشت سرمايه بيشتر از بنيان هاي اين نوع ليبراليسم است.

ج – ليبراليسم فرهنگي:

توجه به آزادي فردي در انتخاب مذهب يا بي ديني  ، تساهل و تسامح و مدارا در برابر انديشه هاي متضاد و مخالف ، انسان محوري  و جدايي عرصه هاي فرهنگ و انديشه از خالت دين يا نهاد دولت از مباني اين نوع ليبراليسم است.

د-  ليبراليسم اخلاقي :

اعتقاد به نسبيت اخلاقي و عدم وجود هيچ اصل اخلاقي ثابت  كه بتواند معيار خوب يا بدي را معين كند از بنيان هاي اين نوع ليبراليسم است. از اين ديدگاه تشخيص خوبي يا بدي فقط باخود انسان است و بايد آسان گير ، انعطاف پذير و با گذشت بود. نمي توان يك چيز را خوب يا بد دانست. تنها معيار موجود ، انگيزه و اراده و خواست دروني افراد است.

سوسیالیزم

واژه ی«سوسیال» به معنای اجتماعی در زبان گرفته شده است. در واژه نامه ی انگلیسی آکسفورد در تعریف سوسیالیسم چنین می توان یافت:«سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت بر وسایل(تولید، سرمایه، زمین، اموال و جزء آنها)بطور کلی ، و اداره ی آنها به سود همگان است.»

مهم ترین عنصر مشترک نظریه های سوسیالیست تاکید بر برتری جامعه و سود همگانی بر فرد و سود فردی است و از این جهت تاریخی، سوسیالیسم طغیانی است بر ضد فرد باوری و لیبرالیسم اقتصادی عصر جدید. در واقع سوسیالیسم نفی این نظریه است که پی گیری نفع فردی، چنان که هواداران سرمایه داری ادعا می کنند، خود به خود به نفع اجتماعی نمی انجامد، بلکه به عقیده این مکتب، دخالت اکثریت و دولت ، در مقام نماینده ی اکثریت، می تواند نفع عمومی را از دستبرد افراد در امان دارد.

بعضی ریشه های سوسیالیسم را تا نخستین نظریه های اخلاقی و دینی افلاطون، مشوق برابری و همکاری اجتماعی و یا آرمان شهر افلاطونی واپس می برند،اما سوسیالیسم جدید در اصل فرآورده های انقلاب صنعتی برای اکثریت جامعه بویژه پرولتاریاست. اصطلاح سوسیالیست به معنای جدید آن بار اول در سال ۱۸۲۷ برای پیروان رابرت آون انگلیسی به کار رفت و اصطلاح به کار برده شده و پس از آن در فرانسه، انگلستان، آلمان و امریکا بکار برده شد.

سوسیالیسم یا سوسیالیست در فرانسه و انگلستان در سالهای ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۰با دو تفسیر متفاوت ولی مستقل از هم مطرح شد. تفسیر فرانسوی آن به مکتب سن سیمون و براساس آن سوسیالیسم در مقابل فرد گرایی به کار رفته به عنوان نمونه ای از سوسیالیسم کاتولیکی در قبال فرد گرایی پروتستان نام برده می شد. تفسیر دوم مربوط به مکتب آون است که به نوعی سازماندهی اقتصادی اجتماعی اشاره دارد که وجه نقادی سوسیالیسم در کنار دعوت به راه و روش جدید است. سوسیالیسم متاثر از انقلاب فرانسه با الهام از روسو یک جهت گیری روستایی و بازگشت به طبیعت داشت، در حالی که سوسیالیسم انگلیسی با صنعت برخورد مثبت تری داشت.

سوسیال دموکراسی :
«شاخه ای از سوسیالیسم و جنبش کارگری که با پذیرش اصل مردم سالاری برای دگرگونی های اجتماعی به بهبود خواهی باور دارد و نه انقلاب » از مهم ترین اهداف آنان «قرار گرفتن نظامی به جای سرمایه داری است که از آن سود همگان بر سود شخصی پیش داشته باشد. اشتغال کامل ، تولید بیشتر، بالا بردن سطح زندگی ، امنیت اجتماعی و توزیع عادلانه درآمدها و اموال است.» رسیدن به این اهداف با تمرکز قدرت اقتصادی در دست گروهی اندک شمار، ناسازگار است و لازمه ی آن نظارت دموکراتیک موثر بر اقتصاد است. بنابراین سوسیال دموکراسی هم با برنامه ریزی سرمایه داری و هم با نوع برنامه ریزی فراگیر و توتالیتر سخت مخالف است زیرا هر دو را مانع نظارت عمومی بر تولید و توزیع عادلانه فرآورده ها می داند.

سوسیال دموکرات مسیحی:« عنوانی است برای جنبش های گوناگونی که در ترکیب مفاهیم اخلاقی مسیحیت با مفاهیم اجتماعی سوسیالیسم کوشیده اند. سوسیالیسم مسیحی می کوشد تا نشان دهد آموزه های انجیل در اوضاع اجتماعی جدید می تواند مشکلات بشری را حل کند و مسائل اقتصادی جامع جدید مانند بیکاری و فقر را از میان بردارد.