rahimfar.ir

واژه دموکراسی تاریخچه ای طولانی دارد و تقریبا‍ همواره در تعریف نوعی از حکومت به کار رفته است که در آن قدرت سیاسی در اختیار اکثریت قرار دارد . این نوع حکومت درست در نقطه مقابل حکومت هایی است که در آنها یا یک فرد حاکمیت را در دست دارد مانند حکومت های پادشاهی یا استبدادی یا اینکه قدرت سیاسی در اختیار عده قلیلی است مانند حکومت اشرافی یا الیگارشی. از بین تعاریف دموکراسی که مکرر نقل میشود ،می توان به این عبارت مشهور از «آبراهام لینکن»اشاره کرد :« (دموکراسی یعنی) حکومت مردم، از سوی مردم و برای مردم» از سوی دیگر «جیمز برایس» در کتاب «رموکراسی نوین » ،معنای دموکراسی را در مفهوم سنتی و دقیق تر آن چنین بیان کرده است :« این واژه بر حکومتی دلالت می کند که در آن اراده اکثریت شهروندان واجد صلاحیت ،حاکم باشد .» . از طرف دیگر «ژوزف شومپتر » در سال ۱۹۴۲ مفهوم دموکراسی را به بهترین صورت بیان دانسته است . . شومپتر نظریه ی را تحت عنوان «تئوری دیگری درباره دموکراسی» به میان میاورد و می گوید : « روش دموکراتیک ترتیبات سازمان یافته ایست برای نیل به تصمیمات سیاسی که در آن افراد ، از طریق انتخابات رقابت آمیز و رای مردم ، به قدرت و مقام تصمیم گیری می رسند .» . هانتینگتون در پیروی از این سنت ، شومپتر، نظام سیاسی را دموکراتیک می نامند ، تا آن جا که قدرتمداران صاحب تصمیم در آن نظام از سوی مردمی آزاد که حق رای دارند و می توانند به درستی رای بدهند و در انتخابات مرحله ای شرافتمندانه و رقابت آمیز و آزاد شرکت جویند ، انتخاب می شوند . بااین تعریف دمکراسی دو بعد را در خود میگیرد: «رقابت» و «مشارکت» چنین دموکراسی همچنین وجود آزادی های اجتماعی و سیاسی ،مانند آزادی بیان ، آزادی اجتماعات و سازمانها را که لازمه آزادی بحث سیاسی است که به رقابت های انتخاباتی کشیده می شود ،محترم می شمارد.. «کارل پاپر» فیلسوف معاصر میگوید دموکراسی هرگزحکومت مردم نبوده، بلکه نظارت مردم بر حاکمان است. «لری دیاموند» استاد دانشگاه «استنفورد» ،«دموکراسی را سیستمی از حکومت در نظر می گیرد و برای آن مبانی چهارگانه به ترتیب زیر قائل است: ۱-مشارکت فعالانه شهروندان در عرصه سیاست و زندگی مدنی . ۲-برگزیدن و جایگزین کردن دولت ها توسط انتخابات آزاد و عادلانه. ۳- پاسداری از حقوق اساسی کلیه شهروندان. ۴-حکومت قانون و اعمال بی طرفانه قوانین و فرآیندهای آن در قبال شهروندان .» «لری دیاموند» در توضیح اصول چهارگانه اش «دموکراسی را به مثابه نظامی سیاسی برای مبارزه قدرت » در نظر میگیرد که مردم با توسل به دموکراسی امکان گزینش رهبران و واداشتن ایشان به پاسخگو یی درباره سیاست ها و نحوه عملکرد شان را خواهند داشت . لذا تعیین نمایندگان و مقامات دولتی و محلی با تصمیم مردم از طریق انتخاباتی آزاد ، قانونی و بی طرفانه ایشان را از بین احزاب رقیب می گزینند. وی همچنین اعتقاد دارد: در کنار «حق انتخاب» مردم «حق انتقاد» از حاکمان منتخب خود را داشته و بر نحوه رهبری امور حکومت نظارت خواهند کرد. هر نامزد و حزبی می توانند از طریق رسانه های جمعی طرح ها، برنامه های خود را به اطلاع رای دهندگان برسانند و رای دهندگان نیز باید از امنیت و آزادی حق رای در فضایی عاری از اجبار و تهدید برخوردار باشند. به این منظور اطمینان یافتن عدم اجبار و فساد و تقلب و دستکاری آراء مردم ناظران مستقلی می توانند در جریان انتخابات حضور داشته باشند. در حکومت های دموکراتیک بر هر شهروند «حقوق بنیادینی» مترتب است که نباید از سوی دولت مورد تعرض واقع شود . بواسطه این حقوق هر کس در اعتقادات و بیان و نوشتن افکار خود آزاد است و هیچ کس نمی تواند سایرین را وادار به اندیشیدن ،اعتقاد و یا اظهار یا نگفتن چیزی عبادت و به دین خود عمل کند . پس در یک ساختار سیاسی دموکراتیک حاکمان با آراء مردم به قدرت می رسند و در واقع منشاء قدرت اند و با آراء مردم نیز از پلکان قدرت پایین می آیند .جابه جایی حاکمان در قبال مردمی که آنان را به قدرت رسانده اند اصلی از اصول دموکراسی می باشد. در این ساختار سیاسی هر یک از افراد و احزاب و گروهها این حق را دارند که آراء و اندیشه های خودشان را به اطلاع مردم برسانند جهت این منظور هر گروه و حزبی تریبونی برای انتقال اهداف و آرمانها ی خود داشته باشند تا بدون سانسور همانطور که خود می خواهند آراء و افکار و طرح ها و برنامه های خود را از اعلام کنند. همچنین افراد و گروهها از حقوق اساسی شهروندی نظیر آزادی بیان ، آزادی انتقاد ، مذهب و عقیده …… برخوردارند. در واقع دموکراسی یعنی حکومت قانون و اجتناب از استبداد، همراه بانهادهای قضاوت مردمی

نظرات بسته است.